/ 8 نظر / 30 بازدید
پدرام

اگر בیوانگـے نیست، پس چیست؟!... اینکـ ﮧ בر این دنیاے به این بزرگـے בلت فقط هواے یک نفر را مے کنـב...!!

پدرام

دلم بـــاران می‌خــواهــد و چتــری خــراب و خیابانــی که هیــچ‌ گــاه به خــانه‌ی تــو نرســد...!

پدرام

زیرِ پنجره‌ی اتاقَ‌م « مرا ببوس » را می‌خواند آواز ‌خوانِ کوچه‌های شب. می‌بوسمَ‌ت و طرحِ لب‌هام می‌ماند رووی غبارِ سردِ شیشه!

پدرام

اید مرد باشی تا بدانی ...... مردها صدای خنده هاشان بلند است ........ ولی صدای گریه هاشان را حتی خود نیز نمیشنوند ....... . مــــَرد .. چــیزی داره بــه نـــام غـــرور ! بــرای هـــمین هــمه فــکرمــیکـنن دلــش ازســنگــه... وگـــرنـه .. هـــزار بــاربــیشتر از زن بـه احـساسـات و نوازش نــیازداره... بــاورنــداری ؟؟؟ آهـــنگــی غــمگـین تـراز صــدای گـریـه ی مــرد ســراغ داری؟؟!

پدرام

من عاشق نیستم ... فقط وقتی حرف تو می شود ... دلم سیگار می خواهد ... تا بغضم را با دود قورت بدهم ... همین ...

پدرام

نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..

پدرام

خوب میدانم! تقدیر را بهانه کرده اند برای نرسیدن من به تو... باور کن هیچ مانعی نیست؛ فقط به گمانم... شاید هنگام نگارش تقدیرمان، خدا عطسه کرده باشد! همین... به صبر که اعتقاد داری؟

پدرام

و چه زیبا گفت فروغ : تنها صداست که میماند . . . و امان از صدای ” تو ” که ابدی شد در گوش من !